
نظرشما چيست؟ چند لحظه تامل كنيد...
ايا به نظر شما مثبت انديشی مترادف با خود فريبی است؟
ايا شما عقيده داريد كه تفكر مثبت يعنی فريب دادن خود برای قبول يك واقعيت ناخوشايند تحت عنوان يك واقعيت دلپذير؟
ايا اينقدر كه صحبت از تفكر مثبت و مثبت انديشی مي شود مثبت انديشی اهميت دارد؟
امروزقصد دارم درمورد تفكر رايج در اين زمينه اندكی صحبت كنم.شايان ذكر است كه مطالب ذكر شده نظر و اعتقاد بنده نسبت به مثبت انديشی می باشد.
ابتدا تعريف مثبت انديشی :
مثبت انديشی يعنی نگاه كردن از منظر يك انسان قدرتمند به موضوع كه هيچ مشكلي را لاينحل نمی داند و در برابر مشكلات صبورانه می ايستيد و تلاش می كند تا موفق شود.
بر خلاف عده ای كه مثبت انديشی را مترادف با خود فريبی می دانند و براحتی در برابر مشكلاتی كه توان حل ان را دارند باز می ايستند و تنها يك جمله را تكرارمي كنند: من نمی توانم.
چرا افراد مثبت انديش موفق ترهستند؟
مثبت انديشی وسعت دادن به نگرش شما برای حل موضوع است نه يك راه حل.
زمانی كه شما در مورد پديده های اطرافتان مثبت فكر مي كنید انرژی شما چند برابر حالتی است كه نگرشی منفی به موضوع داريد زيرا مطمئن هستيد شما از پس كار بر خواهيد امد بنابراين به جای تسليم شدن به تمامی راه هايی كه منجر به حل مسئله خواهد شد فكر خواهيد كرد و در نهايت موفق خواهيد شد.
برای درك بهتر مثالی می زنم:
دوشركت پيمانكاری فرصت شركت در يك مناقصه را بدست اورند. اين دو شركت قابل قياس نبودند. شركت اول دارای مهندسين با تجربه.تجهيزات پيشرفته تر وشركتی سازمان يافته تر از شركت دوم بود. شركت دوم متشكل ازچند مهندس جوان بود كه تجربه چندانی نداشتند اما خود را باور داشتند ومطمئن بودند كه موفق خواهند شد .
روز مناقصه شركت اول درجلسه حضور نيافت. زيرا مديران شركت تصور مي كردند ساير شركتهای ديگری كه در مناقصه ای به اين بزرگی حضور دارند بسيار قدرتمند تر از انها هستند و شانسی برای خود متصور نبودند اما شركت دوم در مناقصه شركت كرد. مديران جوان اين شركت بسيار خوشحال درجلسه حاضر شدند و به ريشخند مديران ديگر شركتها توجهی نمی كردند.در پايان مناقصه در بين انبوه شركتها شركت دوم برنده مناقصه شد. براي تمام شركت ها اين موضوع غير قابل هضم بود. براي همين از كارفرما دليل اين انتخاب را پرسيدند كارفرما يك جمله گفت:
"ما توانی كه درمديران جوان ديديم درساير شركتها نديديم. خودباوري اين مديران به ما اطمينان داد كه انها بهترين انتخاب برای اين پروژه خواهند بود."
اگر مدیران شركت دوم در ابتدا به ضعف هايشان فكر می كردند كمبودها را مي ديدند و . . . هرگز به چنين موفقيتی دست نمی يافتند.
مثبت انديشی انها به انان كمك كرد تا به جای تکیه به كمبودها به خودباوری و اميدشان تكيه كنند و موفق باشند.
مثبت انديشی وسعت دادن به نگرش شماست.
مثبت بيانديشيد تا هزاران راه حل خود را به شما نشان دهند تا بهترين را انتخاب كنيد.
شاد و قدرتمند باشید

در دفتر محل كارمان با پدرم نشسته بوديم كه نيازمندی داخل شد. شايد اين چندمين نيازمندی بود كه در روز به دفتر مراجعه مي كرد. پيرمردی بود افتاده شايد توان كار كردن نداشت و به اين روز افتاده بود. پدرم طبق معمول پولی به او داد و او پس از تشكر و دعا برای ما از دفتر خارج شد. پس از اينكه او از دفتررفت پدرم دستهايش را به سمت اسمان گرفت و خداوند مهربان را شكركرد.
پدرم گفت:خداوند هزار مرتبه شكر كه كاری كرده ای كه من توانستم به بنده ات كمك كنم.
اين صحنه خيلی برام زيبا و ارزشمند بود. طوری كه در قلبم مدام از پروردگارمان شكرگزاری می كردم و از او می خواستم كه تمام بندگانش را وسيله ای برای كمك به ديگر بندگانش قرار دهد.
دلتان دريايی وبيكران باد

به سمت خانه نزديك می شدم. كوچه پر بود از انسانهايی با پيراهن مشكی و منتظر كه چند درب پائين تر از خانه ما ايستاده بودند. به خانه رفتم و با صدای چندين اتومبيل به كنار پنجره اتاقم امدم . . .
امبولانسی داخل كوچه بود. درب پشتی امبولانس را باز كردند.خداي من جنازه ای را از پشت ان خارج كردند و تحويل جمعی دادند كه بسيار غمگين و مضطرب بودند و با دستان لرزان جنازه را بر روی دوش خود گرفتند و لا اله الا الله گويان به راه افتادند. به فكر فرو رفتم و با خود سخن می گفتم.
خداوندا عاقبت كار ما اين است. لاشه ای بی جان كه در كفنی سفيد پيچيده شده ايم. لحظه ای كه ديگر اختياری نداريم و روحمان سرگردان است و هنوز نتوانسته باور كند كه ديگر اختيارش از كف رفته است.
چه كرده ايم؟
خدايا عاقبتم چه خواهد شد؟ خدايا می توانم در دادگاه تو حرفی براي گفتن داشته باشم؟
خداوندا تن من در خاك سرد و بی جانت از بين خواهد رفت.تجزيه خواهد شد روحم چه می شود؟
خدايا امدنم به سمت تو دعوت بود يا اتمام فرصت؟ كداميك؟ خداوندا جز تو معبودی ندارم و تنها تو را می پرستم غفلتم را می بخشی؟
خداوندا از نامه اعمالم شرم سارم.
مگر جز اين بود كه روحت را در من دميدی چقدر توانستم تو باشم چقدر به يك بنده شاكر شبيه بودم؟
خداوندا اكنون كه اختياری ندارم تنها لطف تو مي تواند نجاتم دهد . . .
خداوندا خودم را هلاك كردم يا ازاد شدم. . .
خداوندا بهشتم كجا بود اين دنياي مادی يا انجا . . .
خداوندا تو رحماني كريمي اما دلي را شكستم چه كار كنم؟
خدايا تهمتی كه زدم چه؟ بدنام كردن ديگران را چه كنم؟ روحم خود شروع به محاكمه ام كرده است...
خدايا چشمی را كه گريان كردم چه؟ خداوندا نگاهی را كه منتظر گذاشتم چه . . .
خداوندا گرسنه ای ديدم و بی تفاوت گذشتم ان را چه؟
بار خدايا ازنگاه كودك يتيم به دستانم به بخششم بی تفاوت گذشتم ان را چه كنم . . .
خدايا اميد كسی را ازبين بردم با ان چه كنم؟
خدايا . . .
دوست من شايد لحظه ای ديگر اين ناله هايمان اغاز شود. كنون كه اختياری داری تلاش كن بجنب كه شايد فردايی ديگر نباشد.

