دوستان عزيزم "چرا"ي زندگي شما به چه معناست؟
يعني هميشه به دنبال "چرا"ي انجام كار هستيد يا "چگونگي"ي انجام كار.
ايا هميشه براي انجام كاري دنبال هزارتا دليل هستيد تا ان كار را انجام ندهيد؟ يعني دنبال يك "چرا" براي توجيه تنبلي خود هستيد.مثلا "چرا من بايد اين كار را انجام بدهم"
اما انسانهاي موفق "چرا" يشان معناي ديگري دارد.انها هميشه براي "چرا" يشان يك جواب مثبت دارند كه همين جواب مثبت انگيزه اي ژرف به انها مي دهد تا كارشان را ادامه بدهند.انها از خود مي پرسند "چرا اين كار را انجام مي دهم"
افراد موفق بيشتر به دنبال جواب براي اين هستند كه چگونه اين كار را انجام بدهم نه اينكه چرا اين كار را انجام بدهم.
دوستان عزيزم
,بياييد از اين پس فقط به چگونگي انجام كاري كه به ما محول مي شود فكر كنيم نه به "چرا" ي انجام كار مگر اينكه "چرا"ي ما "چرا" يي باشد كه افراد موفق از خود مي پرسند.سربلند باشيد

مي خواهي روي كسي تاثير بگذاري ...
مي خواهي روي كسی تاثير بگذاري و مطمئن باشي كه ان شخص تغيير خواهد كرد .تنها يك راه وجود دارد و ان هم اين است " كه خودت ان كار را انجام بده"
بگذاريد يك مثال بزنم
گاهي اوقات كه با دوستانم با ماشين بيرون مي رويم اكثراوقات خوراكي مي گيريم و تا قبل ازرسيدن به مقصد تمامش مي كنيم . گاهي اوقات هم كه خدا رحم مي كند و حادثه اي پيش نمي ايد چون وقتي دور هم هستيم ديگر كسي به فكر رانندگي نيست و اين خود فرمان است كه تصميم مي گيرد بچرخد يا نه,اخه شكم مهمتره !!!![]()
من اصلا دوست ندارم كه كسي اشغال خود را روي زمين بياندازد اما متاسفانه ان اوايل دوستانم اصلا اين موضوع را رعايت نمي كردند و اشغال خوراكي خود را روي زمين مي انداختند يا از پنجره ماشين به بيرون پرتاب مي كردند حال مهم نبود اين زباله پوست چيپس باشد يا شيشه نوشابه. ![]()
![]()
ان اوايل وقتي به انها تذكر مي دادم يا مي خنديدند يا مي گفتند چشم بعد اشغال رو بيرون مي ريختند. اما بعد ازاينكه چند باري با هم بيرون رفتيم و مي ديدند كه من حتي كوچكترين زباله را بيرون نمي اندازم و با ديدن سطل زباله ترمزمي كنم و زباله را داخل ان مي اندازم انها كاملا دگرگون شدند و گاهي حتي زباله اي را در خيابان مي بينند توجهي نمي كنند پشتشان ماشين هست يا نه يك ترمز شديد مي كنند
و زباله را به سطل اشغال مي اندازند و ازاين كارشان لذت مي برند.
دوستان خوبم زبان بدن شما (همان عمل شما) گوياتر از زبان (گفتار) شما هستند .

من نه يك انسان سياسي هستم و نه يك انقلابي, من يك ايراني مسلمانم كه نگرانم ...
نامه اي براي تو نوشتم :
نامه اي به تو كه ازپوست و استخوان من هستي نامه اي به تو كه هموطن و عزيز دل من هستي اما تويي كه ازادي را با فساد هم معني مي داني در حاليكه اين دو فرسنگها ازهم دورند. شايد تا به حال خود به اين معني رسيده اي اما ترس داري دركت مي كنم . چون ما نيزگاهي ازادي را طورديگري متوجه مي شويم .
نامه اي به تو نوشتم تا تو را ازمرگ ازادي ازمرگ پرواز اگاه كنم .تا كي مي توان با چيدن بال پرندگان پرواز را از يادشان برد؟
نامه اي به تو نوشتم تا بگويم انسانيت نيز درخطر است .
من نگرانم .نگران كشورم مذهبم و مردمم . من نگران جواناني هستم كه تو با اعمال سليقه هاي شخصي انها را ازدين گريزان كرده اي . دين اسلام يك دين است پس چرا دين من با دين تو متفاوت است ؟!!
سوال من ازتو اين است .ايا اين منطقي است كه كودكمان را به مدرسه نفرستيم چون ممكن است در مدرسه كسي حرف زشتي بزند و او ياد بگيرد؟
عزيزمن,اي بزرگوار بگذار كه كنون انچه در دل بي قرار نسل من هست برايت بگويم چون ما با هم حداقل يك نسل فاصله داريم .
بگذار مثالي ساده بزنم
چگونه مي توان قبول كرد دو نفري كه واقعا يكديگر را دوست دارند بايد به خاطر ترس و اضطراب عشقشان را مدفون كنند.
مگر مي شود كسي را مجبور كرد تا با ديگري در خيابان قدم بزند !!! اگرانساني نيت پست و شيطاني داشته باشد ايا خود حاضر است در ملا عام با معشوقش قدم بزند و راه برود؟ كسي كه اين نيت پست و پليد را دارد مطمئن باشيم در نهان كار خود را خواهد كرد .
"بگذاريم كودك به مدرسه برود اما كساني كه كار زشتي انجام مي دهند و روي كودك تاثير مي گذارند را مجازات كنيم"
منظور من از حرفهاي بالا لاابالي گري نيست من نگران عشقي هستم كه به مرور تبديل به عقده هاي رواني مي شود.
مگرچه چيزي بدتر از اين مي باشد كه انسان ازادي خودش را مسخ شده بداند و فقط تابع شرايط باشد؟
مثالي ازاميرالمومنين (ع) مي زنم : زني نزد علي (ع) رفت و گفت : يا علي من زنا كرده ام .علي (ع) گفت برو. زن رفت و دوباره پس ازچند روزبازگشت دوباره رو به علي (ع) گفت : يا علي من زنا كردم .علي (ع) گفت برو و بار سوم نيز به همين صورت گذشت تا اينكه زن توبه نمود و به يكي از پاكترين زنان ان دوران تبديل شد.
برادر من كنون كه بغض نسلمان تركيده است بيا تعصبها را دور بريزيم و منطقي تر باشيم . مگر اين گونه نيست كه اگر هر كسي را ازچيزي باز دارند نسبت به ان حريص ترمي شود .
بيا شور و طراوت را به نسلمان برگردانيم و يك نسل پر تحرك و پويا را داشته باشيم. بگذاريم هواي اطرافمان بوي عشق بدهد نه بوي خفقان.
همه راحت نفس بكشيم و مشكلات اصلي كشورمان را حل كنيم . اين موضوع را دست اويز خود قرار ندهيم و هر زمان كه دلمان خواست دوباره ان را اغازنكنيم. ذهنمان را با فرعییات مشغول نكنيم چون اصل هاي مجهول بسيارداريم. مشكلات عمده اي كه بايد حل شود.
اما نباید از حق هم بگذریم به خاطر برخی از کارهایت (مثل طرح مبارزه با اراذل و اوباش ) نیز سپاس گذارم.
یا حق
همراهان خوبم,دوستان ما انسانهايي هستند مثل خود ما. انها همان هايي هستند كه خودشان مي خواهند,نه ان چيزي كه ما مي خواهيم.پس مسلما تمام معيارهايي كه ما از يك دوست خوب در نظر داريم انها همه را نخواهند داشت.اما اين دليل نمي شود كه ما دوستي مان را به هم بزنيم.
نكته اي كه در اين قسمت مي خواهم خدمتتان عرض كنم اين است : دليلي ندارد كه به خاطر يك رفتار خاص ,دوستي مان را قطع كنيم و رفتار هاي خوب دوستمان را ناديده بگيريم.فقط كافيست كمي هوشمندانه تر عمل كنيم و خودمان را از خوبي هاي دوستمان محروم نكنيم.
مثلا دوستي داشتم كه خيلي خسيس بود و هر باري كه جايي براي تفريح يا كاري بيرون مي رفتيم هنگام پرداخت هزينه ها خود را كنار مي كشيد اما خصلت هاي خوبي هم داشت.مثلا در رشته تحصيلي خود از بهترين ها بود و... بنابراين تصميم گرفتم كه ديگر براي تفريح و ... با اين دوستم بيرون نروم كه مجبور شوم تمام هزينه ها را خودم بپردازم.
يا همينطور دوستي كه خيلي سيگار مي كشيد و بي موقع شوخي مي كرد...
*در برابر رفتارهاي دوستتان هوشمندانه عمل كنيد تا از دوستي تان لذت ببريد.
پايدار باشيد
وقتی پیغام های شما را خواندم بغضی تمام وجودم را گرفت. چند وقتی بود که به خاطر مشغله ای که داشتم نمی توانستم مطلب بنویسم و نمی خواستم چیزی را سرسری در وبلاگ قرار دهم.انقدر برایم مهم و ارزشمند هستین که دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و خواستم ابتدا از همه شما عزیزان عذر خواهی کنم و به شما دوستان خوبم قول بدم با یک سری از بهترین مطالب در همین نزدیکی باز گردم.

