
سکانس اول
;خانه غرق سكوتی است كه گويی گوشها نمی شنوند. و تنها صدايی كه می ايد صدای نفس هايی است كه از كنج خانه و از بدن افتاده بر روی تختی مندرس است. صدای نفسهای اخر. صدايی كه گويي اخرين توان يك مرد در ان نهفته است.
در گوشه ديگر خانه كودكي است كه او نيز سالها فقط اين صدا را مي شنود. كودك مشغول بازي با عروسكي است كه او نيز حرف نمي زند!
كودك امروز طور ديگري است. او به ارامي طوري كه هيچ صدايي مزاحم پدر نشود براي عروسكش داستاني تعريف مي كند و گاهي عكس پدر را كه روي تاقچه در كنار قران قرار دارد به عروسك نشان مي دهد.كودك به عروسك مي گويد كه عمو مي گفت:" بابا انوقت كه من تو شكم مامانم بودم به خاطر اينكه زنده باشيم رفتش با دشمن جنگيد" .عروسك بغض مي كند.
كودك تحمل نمي كند بلند مي شود و به صورت پدر بوسه مي زنداما ماسكي كه روي صورت پدر قرار دارد نمي گذارد لبهاي پدر را ببوسد . پدر چيزي نمي گويد
, تكان هم نمي خورد تنها اشكي از گوشه چشمش جاري مي شود و در دل با دختر دلبندش فاطمه حرف مي زند; "بابايي فاطمه, بابا قربونت بشه. بابايي فاطمه...".فاطمه دست عروسكش را مي گيرد و به حياط مي رود. از پنجره تاريك زيرزمين كه بيشتر, شبيه به انباري است به مادر مي گويد كه مي خواهد به كوچه برود و بازي كند. مادر خياطي مي كند و تنها با سر به دخترش مي گويد برو . مادر هم بغض كرده و مي ترسد كه نتواند از پس كارهاي سفارش شده برايد.
سكانس اخر;
فاطمه اين ترم اخرين ترمش است و مدرك كارشناسي اش را خواهد گرفت.
او امروز طور ديگري است0سر كلاس آرام و قرار ندارد به شدت نگران است به خصوص كه ديشب خواب بدي ديده بود. او در خواب ديده بود كه يك ماهي بسيار بزرگ در استخري بي اب در حال جان دادن است و هر چقدركه او اب در ان استخر مي ريزد تاثيري ندارد.
طاقت نمي اورد و به سمت خانه حركت مي كند.از سر كوچه تا دم در را مي دود و نفس زنان كليد را در
, در مي اندازد. دستانش مي لرزد و به سختي در را باز مي كند به سمت اتاق پدر مي دود.اتاق بوي ديگري دارد. بوي ياس مي دهد. يك لحظه ارامشي او را در بر مي گيرد اما طي چند لحظه ضربان قلبش به شدت افزايش مي يابد.به سمت تخت پدر مي رود ديگر صداي نفس نفس نمي ايد. ديگر پدر ارام شده است. به صورت پدر نگاه مي كند و قطره اشكي كه از چشم پدر جاري شده بود هنوز خشك نشده است.
پدر چقدر زيبا شده است.

ترس هم رشد می كند
باور نمی كنيد؟نه؟
اما چه بخواهيد و چه نخواهيد بايد قبول كنيد كه واقعيت همين است و ترس نيز رشد می كند.ابتدا با يك مثال بحث را اغاز مي كنم
;زنی را مي شناختم كه بسيار پاكدامن و نجيب بود0وشخص كثيفی بدون در نظر گرفتن شرايط زندگي اوشروع به ايجاد مزاحمت براي اين زن كرد.در ابتدا اين مزاحمت بصورت تلفنی بود و زن از ترس اينكه مبادا متهم به ناپاكی شود به هيچ كس هيچ چيز نگفت حتی به شوهرش.اين موضوع انقدر ادامه پيدا كرد كه شخص مزاحم جسارت بيشتری پيدا كرد و مزاحمتهايش را افزايش داد و به مزاحمتهای خيابانی كشيد.باز زن هيچ نگفت و روزهايش را با دلهره ای عجيب و نگرانی های شديد می گذراند.
ترس كوچك زن ديگر به ترسی بی نهايت بزرگ تبديل شده بود و او ديگر حتی نمی توانست تصور كند كه كسی می تواند از اين موضوع خبردار شود.و در نهايت اين زن به خاطر ترسش حاضر شد تن به هر خفت و خواری در مقابل ان مرد بدهد تا كسي از موضوع خبردار نشود اما در اخر اينگونه نيز نشد و تنها خفت و خواري براي زن به جا ماند و همه نيز از موضوع با خبر شدند.
به چند دليل اين مثال را اوردم :اول اينكه متاسفانه از اين قبيل موضوع ها در كشور ما كم نيست و دختران و زنان بی گناهی كه قربانی ترس خود می شوند كم نيستند و دوم اينكه يك مثال تكاندهنده ای بود از ترس.
اگر اين زن همان ابتدا شخص ديگری(مثلا شوهريا برادر يا000)را از اين اتفاق مطلع می ساخت ايا اين اتفاق برای او می افتاد.اگر در ابتدا بر ترس كوچكش فائق می امد و موضوع را بيان مي كرد ايا باز هم بی ابرو می شد.
دوست خوبم مثال بالا واقعيت تلخی بود كه روح هر انسانی را مي ازارد0امام علي(ع)می فرمايد:بزرگ ترين گناه ترس است.گاهی اوقات كه ترس كوچكی نسبت به موضوعی يا اتفاقی بوجود مي ايد بايد به سرعت و قبل از اينكه رشد كند با او بجنگيم و الا بعدها بسيار مشكل و گاهی غير ممكن خواهد شد. سرعت رشد ترس همچون لوبيای سحراميز است.اگر در ابتدا سستي كنيم ديگر نمي توانيم با ان رو در رو شويم0
بهترين راه مقابله با ترس هجوم به سمت ان است واين موضوع بسيار اهميت دارد.دوستان من مراقب اين نكته باشيد :"ترس هم رشد مي كند".
عده ای هستند خيلی راحت اين كارها را انجام مي دهند و جالب است اگر داستانی در مورد اين جور مسائل برايشان تعريف كنی بی درنگ می گويند: "چقدر زشت" يا "چقدر بي ادب".
يه نگاه به دور و برتان بياندازيد.عده ای كه به راحتی ديگران را مسخره می كنند,به راحتی برای مردم حرف در می اورند و يك سری از ماها فقط می ايستيم و گوش می كنيم ,گاهی اوقات نيز انها را تاييد می كنيم!!!
دوست خوبم,اميدوارم كه تو از ان ادم هايی نباشی كه اين حرف ها را گوش می دهند.اميدوارم كه از ادم هايی نباشی كه خودت رو در قبال اين ادمها مسئول ندونی.
ما در برابر اين ادمها مسئوليم.ما نبايد اين افراد را در جمع هايمان راه بدهيم و در جمع هايشان شركت كنيم,چون حتی حضور در تجمع های اين عده يعنی اينكه ما هم جزئی از اين گروه هستيم زيرا ناخواسته داريم انها رو تشويق به اين كار مي كنيم.
*كسی كه در مقابل شما به بدگويی در مورد ديگران می پردازد در مقابل ديگران نيز از شما بدگويی مي كند"

نگرانی عجيبی داری و هر لحظه داره شدت می گيره.
خودتو سعی مي كنی سرگرم كنی اما حتی لذت سرگرمی رو هم از دست مي دی.همش داری به موضوعی فكر مي كنی كه ذهنت را مشغول كرده اما با اين حال هی می خوای ازش فرار كنی.
هميشه تو اينجور مواقع يك لحظه مكث كن.بزار هر چيزي كه در مغزت داره حركت مي كنه بايستد! اينطوری می تونی بهتر نگاش كنی و تصويرش واضح تر از زمانيكه داره حركت می كنه.
خوب حالا ديديش.خوشگله يا زشته
. الان وقتشه كاری بكنی كه از ذهنت بره بيرون و فضايی را كه اشغال كرده ازاد كنه.
مثلا درس نخواندی و نگرانی.به جای اينكه بيايی و هی به اين موضوع فكر كنی و بهش پروبال بدی و نگرانی تو 100 برابر كنی
,برو از توی قفسه كتابها ,كتابت رو بردار و بخون.شايد از اين درس خوشت نمی اد اما تو داری زحمت مي كشی تا ارامش پيدا كنی نه اينكه عاشق درست بشی.به اين فكر كن كه چقدر اروم مي شی و ذهنت باز می شه وقتی يكی از نگرانی ها رو از ذهنت بيرون می اندازی.
همينطور برای نگرانی های ديگر.اخر اينقدر اروم می شی كه مثل قاصدك به پرواز در مي ايی.
سرافراز باشيد

دوست خوبم سلام
روزي كشيش مسيحي هنگام عبور از جزيره اي دور افتاده به سه نفر برخورد كرد.به انها گفت چگونه دعا مي كنيد و انها توضيح دادند.سپس كشيش گفت من اكنون به شما دعايي اموزش خواهم داد كه زود مقبول شود و از انها خداحافظي كرد. سالها گذشت و يك روزي كه همان كشيش با كشتي از كنار ان جزيره عبور مي كرد ان سه نفر او را ديدند و براي او دست تكان مي دادند.ناگهان ديد انها به سمت كشيش حركت كردند و روي اب به راه افتادند.انها در حالي كه بر روي اب راه مي رفتند از كشيش مي پرسيدند كه ان دعايي كه به ما گفتي چه بود؟ ما ان را فراموش كرديم.كشيش كه معجزه را ديده بود خداوند را سجده كرد و از خداوند خواست كه او را ببخشد كه متوجه نشده بود كه هر كس به زبان و شيوه خود خدايش را صدا مي كند.دوست خوبم
خدا چيزي است در من اما فراتر از من.من در حصار و او بي حصار. حصار من از لطفش و لطف او از خدايي اش.
خداي من خداي من است.خداي فرعون خداي فرعون و خداي محمد خداي محمد.تنها اشتراك ما در اين است كه هر كس به تناسب شناخت خودمان به خدا نزديك شده ايم.
خداي من در بين ايدئولوژي ها و مكتب ها,كتابها و نامها گم نشده است كه بجويم.و افسوس كه اكنون ايدئولوژي ها يي كه براي شناخت بهتر خدا بكار گرفته مي شود انسان را از خدا دور مي كند!!!
هستي جلوه لبخند خداست بر ما و گاه لبخندي خود خداست.
خداي من در سكوت متبلور مي شود و جان مي گيرد.
و اما جهان هستي و انچه در ان است چيزي نيست جز رحمت بيكراني كه ارزاني حقيقتي است مقدس بر ما.اساس دنيا بر رحمت است.دنيايي كه از ريزترين ذره هايش تا بي نهايت هايش تابعي از قانوني ثابت است.
دوست خوبم,سختي ها و رنج ها را با تمام وجود دوست دارم چون تنها پلي است از من به من و خنده هايم بهانه ايست كه زندگي تنها نباشد و خود را تكرار نكند.
هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند
زندگيتان سرشار از عطر مسيحايي و خداوند در لحظه هايتان جاري![]()
![]()
يك لحظه چشمهايت را ببند0سعی كن چشمت را باز كنی اما باز نكن (همين الان اين كار را انجام بده و بعد ادامه مطلب را بخوان)0حالا درحاليكه روی صندلي نشسته اي فكر كن كه ديگه نمی تونی بلند شی سعی كن بلند شوی اما بلند نشو0
به همين سادگی خداوند می تواند نعمت هايی مثل چشم.سلامت جسماني و... تو را و در همين لحظه بگيرد0به همين سادگی0برای او كاري ندارد فقط در يك لحظه هر انچه بخواهد رخ خواهد داد0به اين موضوع فكر كن كه براي بدست آوردن هر چيز مادي چقدر زحمت كشيدي چقدر سختي كشيدي تا بدست آوردی اما براي اين نعمتهايی حياتی كه خداوند به تو هديه كرده چقدرتلاش كردی تا ازخالق مطلق تشكركنی. تا حالا به اين موضوع فكر كردی كه با چه بهايي مي تواني اين نعمات خداوندی را بدست بياوری0چطور می توانی اين نعمتهاي خداوندی را به دست بياوری؟
چطور مي تواني فقط شكر بينايی كه خداوند از رحمت بي كران خود به تو عطا كرده را بياوری؟
دوستان عزيزامروز می خواهم در مورد تغيير يك رفتار كليدی ارائه كنم.چون فكر می كنم اين موضوع برای تغيير بسيار حياتی است.اما ناديده گرفته می شود.
كليد اصلی و اصل اول يك تغيير ,پذيرش اشتباه بودن رفتار فعلی است و اين موضوع بسيار اهميت دارد.زمانی كه شخص در صحت و يا اشتباه بودن رفتار فعلی خود ترديد دارد نمی تواند قاطعانه تصميم بگيرد كه تغيير كند يا نكند و اين عامل علتی می شود كه شخص تغيير و تحول خويش را به تاخير مي اندازد و پس از مدتی به كلي فراموش مي كند.
ما زمانی كه مي خواهيم تغييركنيم در اغلب اوقات می گوييم براي تغيير فلان كار را انجام خواهم داد فلان رفتار را جايگزين رفتار فعلی ام خواهم كرد و ... اما غافل از اين كه ما هنوز بطور كامل نپذيرفته ايم كه به چه علت رفتار فعلی خود را تغيير خواهيم داد و فقط می دانيم كه رفتار جديد برايمان بهتر است.يعنی هنوز نپذيرفته ايم كه رفتار فعلی ما اشتباه است و اگر اين رفتارمان را تغيير ندهيم چه چيزهايي را از دست خواهيم داد.
هر چه دليل شما برای تغيير يك رفتار بيشتر باشد ضرورت ايجاد شده محكم تر بوده و تغيير سريعتر رخ خواهد داد.
شاد باشید

خدا جونم ممنونم. به خاطر همه چيز.به خاطر تك تك ثانيه هايي كه نفس كشيدم. تك تك لحظه هايي كه نگاه كردم و راه رفتم.
خداي مهربونم از اين كه يكبار ديگه بهم فرصت دادي تا قدري بيشتر روي زمينت زندگي كنم ممنونم. خداي عزيزيم به خاطر تك تك لحظه هايي كه گريه كردم و در تنهايي خودم اشك ريختم .تك تك لحظاتي كه خنديدم. بخاطر تمام تمامشون ممنونم.
خدايا هميشه فكر مي كردم چرا ادما بايد سختي بكشن چرا بايد تو همين دنيايي كه مدت محدودي فقط در ان هستن بايد عذاب ببينن اما ياد التماس هاي قشنگي افتادم كه تو سختي هام به تو مي كردم. ياد اشكهايي كه از سر نياز براي تو ريختم.ياد تك تك لحظاتي كه حضورت رو به چشم در زندگيم ديدم. خداي مهربونم اگه تو رو فقط براي چند لحظه فقط چند لحظه نداشتم .اگه فقط يك لحظه فقط يك لحظه من رو فراموش مي كردي .خداي مهربونم خداي مهربونم چطوري مي تونم از تو تشكر كنم .تويي كه از همه چيز زندگيم با خبر هستي و اما هيچ وقت منو رسوا نكردي. تويي كه هميشه مراقب من بودي. تويي كه هميشه منو به گرمي پذيرفتي و منو پس نزدي.تويي كه با اينكه گاهي به حرفت گوش نكردم اما هميشه دوسم داشتي. خدايا تو چقدر عظيمي.خدايا چقدر رحيمي.خدايا...
خدايا با امدن سال جديد به من دوباره نشون دادي كه هنوز ازم نا اميد نيستي.خدايا به من قدرتي بده تا بتوانم هر چند اندك به مخلوقاتت كمك كنم. خداوندا دلم را وسعت بده تا به راحتي بتوانم در اوج توانايي و قدرت ديگران را ببخشم.خداوندا به من ان ده كه به ان سزاوار باشم.خداوندا قلبم را سرشار از خود كن.خداوندا بي نهايت سپاسگزارم.
بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر به درگاه خدا اورد
ور نه سزاوار خداونديش كس نتواند كه به جاي اورد
خداوندا در پيشگاه تو با خود عهد مي بندم كه امسال ريشه هاي رفتار ناشايست را در خود بخشكانم.
خداوندا به من قدرتي عطا فرما تا بتوانم:
از پيش داوري ها و قضاوت هاي نادرست چه در ذهن و چه در عمل خود دوري كنم.كسي را از قبل متهم نكنم و خود هم شاكي و هم قاضي نباشم.
از كسي كينه به دل نگيرم و تمام كينه ها را از دل برون كنم .بتوانم در اوج قدرت ببخشم.
از حرف زدن پشت سر انسانها دوري كنم و تنها نكات مثبت اشخاص را بيان كنم.
از قطع كردن اميد ديگران بر حذر باشم و بدانم كسي كه اميد ديگران را قطع مي كند نمي تواند به الطاف خدا اميد داشته باشد.
از تعصب هاي بيجا در امان باشم و منطق ام بر تعصبم چيره شود.
از بردن ابروي دوستان و برادرانم بر حذر باشم.حتي ديده ها را بر زبان نياورم "يا ستار العيوب"
از گفتن سخن هايي كه بر انها علمي ندارم دوري كنم و مردم را گمراه نسازم.
از كوچك شمردن گناهانم كه موجب معصيت هاي بزرگ مي شود بيمناك شوم.
از شادي انسانها شاد شوم و با ناراحتي انها ناراحت شوم.
خداوندا قدرتي عطا فرما ...
پايدار باشيد
هر روزتان نوروز نوروزتان پيروز
دوستان خوبم مطلبي در مورد تاريخچه سفره هفت سين كه اميدوارم خوشتان بيايد:
در ايران باستان، جشن هايي به مناسبت هاي گوناگون ملي و مذهبي برگزار مي شد. اما از آن ميان، هفت جشن جزو جشن هاي واجب به شمار مي آمد كه شش جشن، جشن هاي گاهانبار يا سالگرد آفرينش هاي شش گانه بود. اين جشن ها به ترتيب عبارت اند از: «ميد يوزرم گاه»، جشن ميانه بهار كه از 11 تا 15 ارديبهشت به مناسبت سالگرد آفرينش آسمان برگزار مي شد. «ميذ يوشم گاه» جشن نيمه تابستان از 11 تا 15 تير به مناسبت سالگرد آفرينش آب «پيتي شهيم گاه»، به معني «دانه آور»، سالگرد آفرينش زمين و فصل گردآوري غله است كه از 26 تا 30 شهريور برگزار مي شد. «ايا سرم گاه»، از 26 تا 30 مهر است و سالگرد آفرينش گياه و «برگشت» معني مي دهد، چون چوپان با گله بر مي گردد و آغاز زمستان است. «ميد ياريم گاه» به معني «ميان سال» كه سالگرد آفرينش چارپاي مفيد است و جشن ميان زمستان، زماني است كه براي دام انبار زمستاني مي شود. «همسپد ميدم گاه» به معني «با هم بودن و با هم گرد آمدن» كه سالگرد آفرينش انسان است و پنج روز آخر سال برگزار مي شود. هفتمين جشن از اعياد هفتگانه واجب «نوروز» است. رسم هاي بسياري هم در حاشيه اين جشن رواج داشت كه با عدد هفت پيوند خورده بود. به عنوان مثال، در ميز سيمين مقابل شاه وقت، هفت گونه غله و شاخه هاي هفت نوع درخت را مي نهادند، روي همان ميز هفت بشقاب كاشي سفيد و هفت درهم سفيد از سكه هاي ضرب شده در عرض سال.
رسم ديگري كه هنوز در برخي روستاهاي زردشتي نشين رعايت مي شود، كشت هفت نوع بذر در ظرف هاي كوچك است تا اينكه براي نوروز سبزي و طراوت فراهم باشد.
در قديم، هفت «سيني» از دانه هايي كه بركت به سفره ها مي آورد، مي روياندند و بر خوان نوروزي مي نهادند. «سيني» معرب «چيني» است كه در قديم به طبق هاي بزرگي كه از چين آورده بودند، گفته مي شد. احتمالا هفت «سين» بازمانده همين هفت «سيني» است و يا نمادي از «سبزه» و «سرسبزي» با گذشت زمان، هفت «سيني» با هفت ميوه يا گل يا سبزي كه با «سين» آغاز مي شوند و هر يك نشانه اي از باروري و تندرستي هستند، تلفيق شده است.
اين هفت «سين» كدام اند و هر يك نماد چيست؟ «سبزه» نودميده است، «سنبل» خوش بر و خوشبو، «سيب» ميوه بهشتي و نمادي از زايش، «سمنو» مائده تهيه شده از جوانه گندم كه يادآور بخشي از آيين هاي باستاني ايران است، «سنجد» كه بوي برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگي است، «سير» دارويي براي تندرستي، «سپند» به معني «مقدس» كه دوركننده بيماري ها و دافع چشم بد است.
امروزه، برخي اقلام سفره هفت «سين» فراموش گشته و يا «سين» هاي آن در برخي خانواده جا به جا گشته است. مثلا گذاشتن «سركه» نماد ترشي و «سماق» نماد بيكاري و سماق مكيدن روي سفره هفت «سين» مناسبت ندارد.
علاوه بر «سين ها» بر اين سفره آينه نيز مي گذاريم كه نور و روشنايي مي تاباند، شمع مي افروزيم كه روشنايي و تابش آتش را به ياد مي آورد و شايد بازمانده جشن سوري و جشن هاي آتش باشد؛ تخم مرغ كه تمثيلي از نطفه و باروري است. كاسه آب زلال به نشانه همه آب هاي خوب جهان و ماهي زنده در آب، به نشانه تازگي و شادابي؛ عسل و نقل و شيريني و ديگر چيزهايي كه بنا به رسم خاص هر شهر و روستا و خانواده اي بر اين سفر مي افزودند. گذاشتن چند شاخه بيدمشك روح افزا نيز بر زيبايي سفره مي افزايد.
وجود قرآن يا ديگر كتاب هاي دين بر سر سفره هفت «سين» براي راندن ديوان و شيطان از محيط خانه است. گذاشتن نمونه اي از غلات (معمولا نان و برنج) و حبوبات و همچنين در برخي خانواده ها گذاشتن شير و فرآورده هاي شيري به نشانه تضمين بركت خانه متداول است.
منبع:پارسي پاد

